كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
82
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
أَ لَمْ تَرَ آيا نديدى كه يعنى ندانستى و علم تو منتهى نشد إِلَى الْمَلَإِ بسوى جمعى از اشراف و ارباب راى مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ از فرزندان يعقوب مِنْ بَعْدِ مُوسى بعد از وفات موسى إِذْ قالُوا چون گفتند اين بزرگان لِنَبِيٍّ لَهُمُ پيغمبرى را كه بود ايشان را و آن بقول اصح اشموئيل بود كه حق سبحانه او را بعد از اليسع ع به بنى اسرائيل فرستاد و گويند آن نبى يوشع ع بن نون بوده يا شمعون ع بن صفيه و بر هر تقدير گفتند پيغمبر خود را كه به حكم خدا ابْعَثْ لَنا برانگيز از براى ما يعنى تعين كن از ميان ما مَلِكاً پادشاهى تا به اعانت او نُقاتِلْ كارزار كنيم فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خدا با جالوت و قوم او و ايشان عمالقه بودند از بقيه قوم عاد كه همواره بت مىپرستيدند و شرك مىورزيدند و با بنى اسرائيل خصومت داشتندى و بنى اسرائيل بدست ايشان وامانده بودند و ميان ايشان ملكى و كارفرمائى نمانده بود بسبب آن از پيغمبر خود استدعاى ملكى و حاكمى كردند كه بمدد او جهاد توانند كرد قالَ گفت اين پيغمبر هَلْ عَسَيْتُمْ هيچ شايد از شما إِنْ كُتِبَ چون فرض گردانيده شود عَلَيْكُمُ الْقِتالُ بر شما كارزار كردن با دشمنان دين أَلَّا تُقاتِلُوا آنكه شما مقاتله نكنيد قالُوا وَ ما لَنا گفتند چيست ما را و چه بران دارد أَلَّا نُقاتِلَ كه ما قتال نكنيم فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خداى وَ قَدْ أُخْرِجْنا و به درستى كه بيرون كردهاند ما را مِنْ دِيارِنا از مواضع و مساكن وَ أَبْنائِنا و پسران ما يعنى ما را مهجور ساختهاند از ايشان ، در خبرست جالوت از ابناى ملوك زمانه ايشان چهارصد و چهل تن اسير گرفته بود و چندان گروه را از منازل ايشان بيرون كرده و بدان سبب ايشان در مباشرت حرب مبالغه داشتند فَلَمَّا كُتِبَ پس آن هنگام كه نوشته شد عَلَيْهِمُ الْقِتالُ بر ايشان كارزار به اعداى دين تَوَلَّوْا برگشتند و از فرمانبردارى بگذشتند إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ مگر اندكى از ايشان و ايشان سيصد و سيزده تن بودند وَ اللَّهُ عَلِيمٌ و خدا داناست بِالظَّالِمِينَ به ستمگاران كه از جهاد تخلف ورزيدند چون اشموئيل ع بر ايشان حجت گرفت و ايشان بر سبيل حجت جواب دادند از حق سبحانه و تعالى استدعا نمود كه ملكى از براى آن قوم تعين فرمايد حق سبحانه ، عصائى و ظرفى پر از روغن بوى فرستاد و فرمود كه هر كه به منزل تو درآيد و اين روغن در ظرف غليان نمايد و اين عصا با قد وى برابر باشد پادشاهى اين قوم را سزاوار است اشموئيل اين خبر بقوم رسانيد و هر يك از اعاظم بنى اسرائيل به خانه وى تردد و آمد شد آغاز نهادند و براى هيچ كدام روغن به جوش نيامد و عصا را با قامت ايشان مساواتى نبود تا روزى مردى كه سقا يا دباغ كه شادل نام داشت و بهواسطه طول قامت او را طالوت گفتندى به خانه اشموئيل آمد فى الحال دهن القدس آغاز غليان كرد و عصا با قامت او برابر آمد .